تبليغاتX
دست نوشته های من...
 
 
 
پيوندهای روزانه

به یاد خودش ...
سیگاری نبود ...
ولی برا اینکه ترکم بده همیشه اینو میگفت که غیرتی بشم نکشم :
"یک نخ روشن کن دوتایی بکشیم"
از وقتی رفتی به یادت تمام سیگار ها را نصفه میکشم!

[ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 0:13 ] [ سعید ]

همیشه از نام خانوادگی شما استفاده می شود

مدت زمان مکالمه‌ی تلفنی شما حداکثر۳۰ ثانیه است

برای یک مسافرت یک هفته ای تنها یک ساک کوچک دستی نیاز دارید

در تمام شیشه های مربا و ترشی را خودتان باز می‌کنید
دوستان شما توجهی به کاهش یا افزایش وزن شما ندارند

جنسیت شما در موقع مصاحبه‌ی استخدام مطرح نیست

لازم نیست کیفی پر از لوازم بی استفاده را همه جا به دنبالتان بکشید.

ظرف مدت ۱۰دقیقه می‌توانید حمام کنید و برای رفتن به مهمانی آماده شوید

همکارانتان نمی‌توانند اشک شما را در بیاورند

گر در ۳۴ سالگی هنوز مجردید، احدی به شما ایراد نمی گیرد

رنگ اجزاء صورت شما در هر صورت طبیعی است

با یک دسته گل می‌توانید بسیاری از مشکلات احتمالی را حل کنید

وقتی مهمان به خانه‌ی شما می‌آید لازم نیست اتاق را مرتب کنید

بدون هدیه می‌توانید به دیدن تمام اقوام و دوستانتان بروید

می‌توانید آرزوی هر پست ومقامی را داشته باشید

حداقل بیست راه برای بازکردن در هر بطری نوشابه‌ی داخلی یا خارجی بلد هستید

ضرورتی ندارد روز تولد دوستانتان را به خاطر داشته باشید

هر ساعتی دلتون بخواد میتونید از خونه بیرون برید و هر ساعتی دلتون بخواد میتونین برگردین

… و بالاخره روزی یک پیرمرد موفق خواهید شد

[ شنبه دوازدهم فروردین 1391 ] [ 13:24 ] [ سعید ]

وقتی کسی ازتون سوال کرد چقدر دوستش دارید ؟ یا حتی اگه ازتون پرسید اونو بیشتر دوست دارید یا بر فرض فلانیو ؟ دلتون براش بسوزه٬ گناه داره بغلش کنید بهش بگید که خیلی دوستش دارید ! خیلی خیلی بهش محبت کنید ... اون دقیقا میخواد همینو ازتون بشنوه ...  

یا شاید هم من این طور فکر میکنم !


و در اخر سکوت میکنم به احترام اون همه حرفی که توی دلم مرد...


[ شنبه دوازدهم فروردین 1391 ] [ 12:8 ] [ سعید ]


درباره وبلاگ

با قلم مي گويم
اي همزاد، اي همراه
اي هم‌سرنوشت
هردومان حيران بازي‌هاي دوران‌هاي زشت
شعرهايم را نوشتي
دست خوش
اشک هايم را کجا خواهي نوشت؟
امکانات وب